هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
418
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
سرانجامش روان بود و پروردگار سراى آخرت را ، ميان برادرانش پيامبران الهى ، براى او برگزيده بود . از اينرو از مسجد بازنگشته بود كه ناتوانى به پيكرش بازگشت و بيمارى شدت گرفت . شنيدند كه مىفرمود : بل الرفيق الا على ، و دانستند كه او ديدار خدا را بر زندگانى در اين جهان برگزيده است . ( 1 ) على ( ع ) هنگامى كه ديد پيامبر با مرگ دست به گريبان است ، او را در آغوش گرفت و آنگونه كه در روايت ابن سعد و ديگران آمده جان گرامى پيامبر در حالى به سوى جانان پر كشيد كه سر بر سينهء على ( ع ) داشت . ( 2 ) حاكم در مستدرك با سندى كه به ام سلمه مىرسد روايت نموده كه وى گفت : سوگند به آنكه به او سوگند مىخورند على آخرين ديدار را با رسول خدا داشت . وى ادامه مىدهد : ما بامداد به نزد پيامبر بازگشتيم و آن حضرت مكرر مىپرسيد على آمد ؟ على آمد ؟ فاطمه به او گفت : گويا شما او را به دنبال كارى فرستادهايد . چون على برگشت پنداشتيم كه پيامبر با او كارى خصوصى دارد ، از اينرو از خانه بيرون آمديم و در كنار در خانه نشستيم . من از همهء افراد به پيامبر نزديكتر قرار داشتم . پيامبر به او روى نمود و با او به راز گوئى و نجوا پرداخت . همان روز پيامبر جان سپرد و على آخرين ديدار را با او داشت . وفات پيامبر آنچنان كه ميان راويان مشهور است روز دوشنبه بود . بيشتر اماميه بر اين نظرند كه وفات آن حضرت در روز دوشنبه دو شب از اتمام صفر مانده بوده است . كلينى مىگويد پيامبر دوازده شب از ربيع الاول گذشته وفات يافت . و گفتهاند كه در روز دوم ربيع الاول بوده . و روزهاى ديگر نيز گفتهاند . ( 3 ) پيامبر ديدار رفيق اعلى را بر ماندن در اين جهان پر از فتنه و ستم و سركشى و ماندن در ميان قومش برگزيد . قومى كه هر چه ايشان را به خدا نزديك مىكرد و كارشان را سامان مىداد و بر ايمان به خداى واحد و دين واحد گرد مىآورد برايشان آورد . قومى كه ايشان را به جهاد و دادگرى و